تبليغاتX
چکاوک

چکاوک
خاطره ها 
قالب وبلاگ
[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 4:12 PM ] [ مجید ]

چی به سرت آوردن،از یادت رفتم چه آروم 

 کجا رفتن اون خاطره ها، شبهای زیر بارون

تو این زمونه ، خیانتم شده  دیگه  یه عادت 

تو این زمونه ، معنی عشق  هم شده خیانت

دلتو به کی سپردی، عشقمو  از یادت بردی 

اون همه خاطرهامون  رو دست کی سپردی

دلتو به کی سپردی،بگو چی  به سرت اومد

بگو سنگدل چطوری دلت، قید عشقمونو زد 

دلتو به کی سپردی ، اونی  که غرق  گناهه  

اونی که فقط  واسه تو ، یه رفیق نیمه راهه

چی به سرت آوردن، تو این  دنیای بی رنگ 

چقدر سخته  بی  تو ،اما دلت شده مثل  سنگ

[ دوشنبه 21 فروردین1391 ] [ 4:31 PM ] [ مجید ]

من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ تو ام
شاعرِ شوریده یِ موهایِ پرچینِ تو ام
قصه گویِ خوابِ شب هایِ سیاهِ چشمِ تو
عاشقِ گلگونه هایِ سرخ و رنگینِ تو ام
بودنم در بودنت معنای بودن را گرفت
در نبودت ابری ازغمهای نمگینِ تو ام
من لبالب از لبانت بوسه ها برچیده ام
مست ازآن پیمانه های خنده آگین تو ام
تو مسیحایی و با هر دم مرا زنده کنی
تو اهورایی و من آتشگه دین تو ام
این و آن من نیستم , آنم که با تو زیستم
آری آنگونه که دیدی، پیر آیین تو ام

[ سه شنبه 15 فروردین1391 ] [ 5:8 PM ] [ مجید ]

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی ام

تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ

پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاول تنپوش تو از پوست پلنگ

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه ی خواب

تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو

تن ما تشنه ترین ، تشنه ی یک قطره ی آب

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ریشه ی سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما روی درخت

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

 

 

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 3:0 PM ] [ مجید ]

چشم من بیا من رو یاری بكن
گونه‌هام خشكیده شد كاری بكن
غیر گریه مگه كاری می‌شه كرد
كاری از ما نمیاد زاری بكن
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
كاشكی میداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گریه كنن
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشك حسرت ببارم
دل هیچكی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشكش رو كم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین كشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی كمه
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
 
سرنوشت چشم‌هاش كوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه
اون كه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

[ شنبه 7 آبان1390 ] [ 2:57 PM ] [ مجید ]
[ سه شنبه 12 مهر1390 ] [ 9:38 AM ] [ مجید ]

کسی خوشمزه تر از تو ندیده دخترک
خدا بسکه تورا خوب آفريده دخترک

قشنگي ، نازنيني، پرافاده ، ناقلا
چه باشي پانته‌آ يا که زبيده دخترک

بگير اين شعر من را جاي کادو ، جاي گل
که در تقويم من روزت رسيده دخترک

 

[ پنجشنبه 7 مهر1390 ] [ 9:1 AM ] [ مجید ]

امروز روز دختر هستش

بياد روزهايي كه با هم بوديم

بياد روزهايي كه باهم تو سرما و تو گرما كنار هم بوديم

چقدر سخته الان بدون او ...

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده

تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی

ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم

سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود

خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی

من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .

[ پنجشنبه 7 مهر1390 ] [ 8:58 AM ] [ مجید ]

دفتر نقاشی تو پر از گل و ابر و دریاست
و دفتر نقاشی من
پر از حجم سفید
وقتی به نقاشی ام خندیدی
فهمیدم
نمی دانی آینه ی دفترم عکس تو را کم دارد و بس
خنده ات مجال نداد

[ چهارشنبه 30 شهریور1390 ] [ 5:5 PM ] [ مجید ]

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم

 حافظ فالم را گرفت

 یک غزل آمد که حالم را گرفت

 ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

[ چهارشنبه 30 شهریور1390 ] [ 9:48 AM ] [ مجید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب